تبليغاتX
گذشت عمري نديدم روي ماهت
اللهم عجل لوليك الفرج

اللهم اجعل محياي محيا محمد وال محمد ومماتي ممات

محمد وال محمد

 

هر وقت به اين قسمت زيارت عاشورا ميرسم يه كم

 مكث ميكنم و بعد ادامه ميدم نه اينكه تو صحت دعا شك

 داشته باشما نه ولي به ايمان واراده خودم اطمينان

 ندارم.اخه كم چيزي نيست كه چه طورازخدا بخوام

 زندگيمو مثل زندگي پيامبر(ص)واولادش قراربده

 درصورتيكه حتي تحمل يه قطره ازدرياي مشكلات ائمه

 رو هم ندارم.

ايا واقعا ايمانم در اون حد هست؟؟؟؟

وقتي به ياد دستاي بسته فاتح خيبر وپهلوي شكسته

 ريحانه پيامبرمي افتم

وقتي ياد پاره هاي جگر امام حسن (ع)مي افتم

روضه هاي محرم و ماجراي كربلا كه يادم مي یاد

به اسارت زينب كبري و زهراي سه ساله دشت كربلا كه ميرسم ......

وقتي در مقابل اينهمه مصيبت و هتك حرمت شاهد صبر

كه نه بلكه خيلي خيلي بالاتر ازاون يعني رضايت هستم

مگه ميشه به ايمانم شك نكنم؟واقعامن ميتونم با ايمان

 و اراده بگم الهي رضا برضاك ؟؟؟؟؟

شايد اين مطلب به ذهن برسه كه ائمه معصوم بودند

وانسانهاي عادي نبودند و اين امر در مورد اون بزرگواران

كاملا طبيعيه اما نه ........اين فقط بهونه است .

بانوي صبر و استقامت كربلا عمه سادات چه طور؟ايشون

 كه معصوم نبودند اما در نهايت صلابت و افتخار انبوه جور

 و جفا ومصائب كربلا روعين زيبايي معرفي ميكنند در

صورتيكه خود خدا ازش به عنوان بزرگترين مصيبت اسمان

 ها وزمين ياد ميكنه .

از خدا ميخوام ايماني به ما عطا كنه كه ازعمق وجود و با

 معرفت اين دعا رو بخونيم و هربار كه به اين فراز

 ميرسيم با اطمينان خاطر بگيم امين.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 12:49  توسط من  | 

 

   قابل توجه دوستاني كه دنبال يه راه امن ومطمئن و كوتاه براي رسيدن به خدا هستند

كوتاهترين سوره قران كوثر                                                  كوتاهترين راه رسيدن به خداست

سر تسبيحات حضرت زهرا(س)بودم كه يادم افتاد تا حالا پستي رو راجع به خانوم ننوشتم و البته اصلا در اون حد واندازه هم نيستم اما اينو خوب ميدونم كه اقامون بيش از هر كسي براي مادرشون ارزش واحترام قائلند و اگه تا حالا هم به اين وب و نويسنده سر تا پا گناهش نظر نكردند بلكه به خاطر عشقي كه به مادرشون (خيلي دلم ميخواد بگم مادرم اما ياد كارام كه مي افتم روم نميشه)داريم يه گوشه چشمي هم به ما بندازند

اين شد كه تصميم گرفتم حتي اگه شده يکی دو تاحدیث از يه جا بدزدم و......

چرا زهرا؟

امام صادق‏علیه السلام می‏فرماید:

برای آن که هرگاه در محراب عبادت‏می‏ایستاد، نور او بر اهل آسمان‏ها می‏تابید;هم چنان که نورستارگان بر اهل زمین‏می‏تابد.
باز فرمود:

زیرا که خداوند او را از نور عظمتش بیافرید.او چون طلوع کرد، آسمان و زمین به نورش‏پرتو افکن شد و چشمان فرشتگان توانایی‏دیدن نورش را نداشتند. آنان گفتند:پروردگارا! معبودا! این چه نوری است؟

خداوند به آنها وحی کرد: این نور از نور من‏است که در آسمان جای دادم و از عظمتم‏بیافریدم. او را از صلب پیامبری از پیامبرانم -که بر تمامی آنها برتری دارد.- خارج می‏کنم. ازاین نور رهبرانی به وجود می‏آید که امر مرا به‏پای می‏دارند و مردم را به سوی حق هدایت‏می‏کنند. من این پیشوایان را بعد از سپری‏شدن وحی، جانشینان خود بر روی زمین‏می‏گردانم.

مصحف فاطمه‏علیها السلام

امام صادق‏علیه السلام می‏فرماید:

وقتی که خدای متعال روح پیامبرش راقبض کرد، فاطمه‏علیها السلام به شدت محزون شد وجز خدا کسی از درد دل وی خبر نداشت. بعداز آن فرشته‏ای را به سوی او فرستاد تا وی راتسلیت گفته و با او گفتگو کند. حضرت‏فاطمه‏علیها السلام این موضوع را به اطلاع‏امیرالمؤمنین‏علیه السلام رسانید. آن حضرت فرمود:هرگاه چنین احساسی کردی، مرا خبر کن.بدین ترتیب علی‏علیه السلام گفتگوها را می‏نوشت و ازاین طریق، مصحف فاطمه‏علیها السلام به وجودآمد.
باز در این خصوص امام صادق‏علیه السلام فرموده‏است:

همانا مصحف فاطمه‏علیها السلام نزد ماست و مردم‏نمی‏دانند که این مصحف چیست و آن از نظرحجم سه برابر قرآن است و یک کلمه از این‏قرآن در آن مصحف نیست; بلکه مندرجات‏آن عبارت است از اموری که پروردگار بزرگ برمادرمان املا و وحی فرموده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:21  توسط من  | 

بچه که بودم چه ارزوهایی داشتم...

هر وقت یادم می افته افسوس میخورم که ای کاش از خدا چیزای بهتری میخواستم.همیشه دوست داشتم بزرگ شم و قاتی بزرگترا باشم اما الان می بینم این ارزوی بچگونه چه زود براورده شده خیلی زودتر از اینکه خودم متوجه شم ولی ای کاش به جاش از خدا چیز دیگه ای خواسته بودم ای کاش ارزو میکردم بزرگ شم.

جالبه نه ؟بزرگ و  بزرگ ظاهرا یکیه اما یه کم که دقیق میشم می بینم  خیلی فرق داره ما فقط بزرگ شدیم اما از بزرگی خبری نیست ...

 یه روز پسری به باباش گفت که من ارزوی مرد شدن دارم چی کار کنم که زودتر مرد شم؟پدر گفت عزیزم مردی نشونه هایی داره که حتی اگه الانم داشته باشی مرد حساب میشی پسر با اشتیاق گفت خب اونا چیند؟ پدر گفت

 مروت

 انصاف

عدل

صبر

گذشت

 بخشش

 و.....

راستش پسر دیگه هیچی نگفت اما فکر کنم تو دلش گفته اگه به بابام که هیچ حتی به بابا بزرگمم که برسم بازم با مردی خیییییییییییییلی فاصله دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:17  توسط من  | 

 

     

بارالها! چگونه باور كنم نبودنش را وقتي
كه محبت دستي نوازشگر در تار و پود وجودم ريشه مي دواند چگونه باور كنم سكوت درياي
چشمهايم را وقتي كه قايق مهربانيش بي ناخدا در اوج آسمانها به پيش مي رود.

آدينه كه مي شود قاصدكهاي دلم را روانه
آستان دوست مي كنم تا پيام آور حضور صدفي باشد كه يازده مروايد سبز را با خود به
همراه دارد. وقتي كسي نيست كه درد آشنايم باشد فرشته اي پيدا مي شود تا در خلوت
شبهاي تار تسلي بخش خاطرم باشد. هنوز ستاره اي بي نورم كه در انتظار شعاعي از
خورشيد لحظه شماري مي كنم. كويري در انتظار آبم و حتي درياي اشكهايم كويرتف زده
وجودم را سيراب نمي كند. از ستارگان آسمان سراغ مي گيرم و چون پرنده اي عاشق گمگشته
ام را درميان فرشتگان آسمان مي جويم.
با من بگو چگونه از رويش ياس ها بگويم ،
وقتي كه نرگسي هاي چشمم در انتظار آمدنت سوسو مي زنند. هر شب با ياد تو به خواب مي
روم و صبح در انتظار ... مي دانم كه مي آيي و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از
قلبهاي خسته مان مي زدايي و اشكهاي زلالمان را از گونه هايمان برمي چيني. مي آيي و
ضريح گمشده ياسي كبود را نشانمان ميدهي و مسيح مريم را با خويش همراه مي سازي . مي
آيي و صندوقچه موسي را برايمان مي گشايي و آنگاه در كنار كعبه عشاق سر بر آستان
بندگي خدايي مي سايي كه آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود. مي آيي
و در فراسوي نگاه منتظرمان، قلبهاي كوچك و اميدوارمان را به هم پيوند ميدهي و آن
روز، روز شادي چشمهاي منتظري است كه عاشقانه مي گريند و به سويت بال و پر مي گشايند ...

اللهم ارنی الطلعه الرشیده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:50  توسط من  | 

                

     

تو در پشت کدامين رنگين کمان پنهان شده اي که هيچ تلألؤ خيره کننده اي نميتواند پيدايت کند؟
تو همچون رعد، بر سجاده برق، نماز ميخواني که اثرش همچون صاعقه، آرزوي ديدار عاشقانت را به خاکستر تبديل مي کند.
تو انعکاس کدامين صفت خداوندي، که عاشقانت ميان غيبت و ظهورت غوطه ورند؟!
تو چگونه در غيبت به سر ميبري که همه منتظرانت تو را مي شناسند؟!
تو چگونه آشکاري که عاشقانت قامت معشوقشان را نميبينند؟!
تو چگونه در غيبتي که عاشقانت با التماس در برابرت. آرزوي ظهورت را دارند؟!
تو چگونه در غيبتي که مظلومان، چشم به قيام تو بسته اند و داد از تو ميخواهند؟!
تو چگونه در غيبتي که نيازمندان عاشقت، شفاعت از تو مي خواهند؟!
تو چگونه در غيبتي که عاشقانت، همچون پروانه، ديوانه وار گرد وجود تو ميگردند، تا با آتش زدن وجودشان به تو رسند؟
تو چگونه در غيبتي که وقتي ميرفتي نويد آمدنت را دادي و گفتي من و تو در مکه به هم ميرسيم.
هر روز و شب به اميد آن روز رو به کعبه، خانه آرزوهايم، ميايستم و چشم به راهت، به افق نگاه مي کنم و لحظه لحظه وجودم بي قرارتر از ديروز ميشود. امروزم تشنه تر از ديروز و فردايم تشنه تر از امروز. به اميد ديدارت ميايستم و درتلألؤ خيره کننده نورها، تو را مي جويم.
ميجويمت، ميبويمت، ولي همچنان دل در آرزوي ديدارت ميتپد و با هر تپش، يامهدي! يامهدي! ميکند و ميگويد: انتظار، انتظار سخت تر از جان کندن است.
بيا که با آمدنت به پايت  بوسه هازنم و جاي پايت را با عشقي که در دلم نهفته است، قاب بگيرم.
بيا که با آمدنت تنهاييهاي عاشقانت را پايان دهي و عاشقانت را در اين وادي تنها نگذاري، يامهدي!
شگفتا! که چه راز آشکاري در غيبتت نهفته است.
ياران راه صفا گم کرده اند .

باز  آ که تا امدنت چشم به راهیم.....


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 13:35  توسط من  | 

در حدیث است که اگر کسی به چهل سالگی رسید و عصا به دست نگرفت عاصی است مقصود از عصا تکیه گاه است یعنی اگر کسی به چهل سالگی رسید و از عقاید و عباداتش تکیه گاهی پیدا نکرد که اعتماد به خدا کند و به اتکای آن از حوادث نترسد و نلرزد این فرد عاصی است یعنی سرش کلاه رفته و کم بهره است
کتاب مصباح الهدی صفحه 173

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:44  توسط من  | 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده