تبليغاتX
گذشت عمري نديدم روي ماهت
اللهم عجل لوليك الفرج

قال رسول الله(ص):یا علی انت الصراط المستقیم

صراط مستقیمی جزعلی نیست...

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير

تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت

 حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد،

كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

 در غدير، دستى كه فرا رفت، دست‏خدا بود، زبانى كه «على‏مولاه‏» را سرود، زبان

خدا بود، دستى هم كه به عنوان «مولى‏» بالا رفت و همگان‏ديدند، دست‏خدا بود،

«على‏»، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سير و مسيربود، «غدير»، راهى بود

كه روندگان را به «على‏» مى‏رساند.

 و «على‏» هم، صراطى بود كه رهپويان را به «خدا» مى‏رساند.

«غدير»، چشمه‏اى زلال بود كه در طول چهارده قرن، هزاران هزار كام تشنه را ازكوثر

معارف ناب، سيراب ساخت. و اين چشمه، هنوز هم سارى و جارى است.

صحنه‏غدير، پايان نيافته است...

«غدير»، چراغى بر اوج بود، كه در قرنهاى متمادى تاريخ بشرى، گمگشتگان‏بسيارى

را از واديهاى خوف و خطر و بيراهه‏هاى تاريكى و ضلالت، به «مقصد»راهنمايى كرد. و

اين چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.

«غدير»، روشن‏ترين چراغ بود، بر بالاترين بام خانه‏هاى تاريخ، تا  مردم‏«اهل بيت‏» را

بشناسند و به «خانه‏»اى رهنمون شوند كه افراد آن در دامان‏«وحى‏» بزرگ شدند و

«آيات خدا» در آن خانه فرود آمد و جبرئيل امين، مانوس‏آن بيت و اهل بيت‏بود.

اگر انسانيت امروز، مى‏خواهد به آن «خانه‏» راه يابد، خانه‏اى كه همه چيز درآنجاست،

 و همه كليدهاى گشاينده همه قفلها و درهاى بسته در دست صاحبان و ساكنان‏آن

 خانه است. بايد به اين چراغ نگاه كند، تا راه را بشناسد.

و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و

 شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز

شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه

فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن

شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و

خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن

 را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 14:0  توسط من  | 

شنبه چهاردهم ذیحجه سالروز هبه  فدک به حضرت فاطمه زهرا (س)

در سال چهارم ه.ق حضرت رسول اکرم (ص)  فدک را به حضرت فاطمه زهرا (س) هبه

 کردند. « فدک ‏»، سرزمين آباد و حاصل‏خيزى بود که در نزديکى ‏«خيبر» قرار داشت و

 فاصله آن با مدينه، در حدود يکصد و چهل کيلومتر بود که پس از دژهاى خيبر، نقطه

اتکاء يهوديان حجاز به شمار مى‏رفت.
 
سپاه اسلام، پس از آنکه يهوديان را در «خيبر» و «وادى القرى‏» و «تيما» در

هم شکست، خلأى را که در شمال مدينه احساس مى‏شد، با نيروى نظامى اسلام

پر نمود و بدين وسيله به قدرتهاى يهودى در اين سرزمين که براى اسلام و مسلمانان

 کانون خطر و تحريک بر ضد اسلام به شمار مى‏رفتند؛ پايان دادند. سرزمينهائى که در

اسلام به وسيله جنگ و قدرت نظامى گرفته مى‏شود، متعلق به عموم مسلمانان

است، و اداره آن به دست فرمانرواى اسلام مى‏باشد، ولى سرزمينى که بدون هجوم

 نظامى و اعزام نيرو به دست مسلمانان مى‏افتد، مربوط به شخص پيامبر و امام پس

از وى مى‏باشد و اختيار اين نوع سرزمينها با او است. مى‏تواند آن را ببخشد، مى‏تواند

 اجاره دهد. يکى از آن موارد اينست که از اين املاک و اموال، نيازمنديهاى مشروع

نزديکان خود را به شکل آبرومندى برطرف سازد. «يوشع بن نون‏» که رياست منطقه

فدک را بر عهده داشت، صلح و تسليم را بر نبرد ترجيح داد و تعهد کرد که نيمى از

حاصل را هر سال در اختيار پيامبر اسلام بگذارد و از اين پس، زير لواى اسلام زندگى

کند و بر ضد مسلمانان دست‏ به توطئه نزند و در قبال آن حکومت اسلامي امنيت

منطقه آنها را تامين نمايد. پيامبر گرامي «فدک‏» را به دختر گرامى خود حضرت زهرا

«س‏» بخشيد. منظور از بخشيدن اين ملک- چنانکه قرائن گواهى مى‏دهد-دو چيز بود:

زمامدارى مسلمانان پس از درگذشت پيامبر اسلام طبق تصريح مکرر پيامبر، با

اميرمؤمنان بود و چنين مقام و منصبى به هزينه سنگينى نياز دارد. على‏«ع‏» براى

حفظ اين مقام و منصب، مى‏توانست از درآمد «فدک‏»، حداکثر استفاده را بنمايد.

 خاندان  پيامبر (ص) که يگانه دختر وى و نور ديدگانش حضرت حسن (ص) و حضرت

 حسين(ع) بود بايد پس از فوت پيامبر (ص)، به صورت آبرومندى زندگى کنند و حيثيت

 و شرف پيامبر (ص) محفوظ بماند. براى اين هدف پيامبر (ص) «فدک‏» را به دختر خود

 بخشيد.محدثان و مفسران شيعه و گروهى از دانشمندان سنى مى‏نويسند: وقتى

 آيه «و آت ذا القربى حقه و المسکين و ابن السبيل‏» نازل گرديد،  پيامبر دختر خود

 فاطمه را خواست و فدک را به وى واگذار نمود. همه مفسران اعم از شيعه و سنى

قبول دارند که اين آيه، در حق نزديکان و خويشاوندان پيامبر نازل گرديده و دختر وى

روشنترين مصداق‏ «ذى القربى‏» است.حتى در شام هنگامى که مرد شامى به على

 بن الحسين حضرت زين العابدين گفت: خود را معرفى نماى! آن حضرت براى

شناساندن خود آيه ياد شده را تلاوت نمود، و اين مطلب آنچنان در ميان مسلمانان

روشن بود که آن مرد شامى در حالى که سر خود را بعنوان تصديق حرکت مى‏داد، به

آن حضرت چنين عرض کرد: بخاطر نزديکى و خويشاوندى خاصى که با حضرت رسول

 داريد، خدا به پيامبر خود دستور داده که حق شما را بپردازد. مامون، خليفه عباسي

(به هر علتى بود) خواست فدک را به فرزندان زهرا برگرداند، از اين رو به يکى از

محدثان معروف، «عبد الله بن موسى‏» نامه‏ اى نوشت، و از او درخواست نمود که او را

 در اين مساله راهنمائى کند. او حديث ‏بالا را که در حقيقت‏ شان نزول آيه است به

وى نوشت و مامون نيز فدک را به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانيد.  خليفه عباسى

 به فرماندار خود در مدينه نوشت، پيامبر اسلام دهکده‏ «فدک‏» را به دختر خود فاطمه

بخشيده و اين يک مساله مسلمى است و ميان فرزندان زهرا در اين مساله اختلاف

نيست.

 منبع: فروغ ابديت، جلد دوم، به قلم آيت الله  جعفر سبحانى

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:40  توسط من  | 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده