
آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه
حرم برای تو شه کرم میسازه
آخر یه روز شیعه برات حرم میسازه
مثل ضریح شش گوشه بهش می نازه
آخر یه روز ضریحتو بغل میگیرم
حسن حسن میگم توی بقیع میمیرم...
آقا برای آمدنت کاری نکرده ام
من را ببخش که دردسر بوده ام تو را
داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست.
شرمنده ايم .
مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .
مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستيهاي ما،ستمهايي است كه در حق تو كرده ايم .
يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد
و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم .
به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .
اما اي فرزند احمد ! آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم ؟
اي يوسف زهرا !
خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند،
ما و خاندانمان نيز گرفتاريم،
روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين .
به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر
اي عزيزِ مصرِ وجود ! سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .
نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر
كن.
يابن الحسن !
برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ،سفارش
نامه اي هم از يعقوب داشتند .
اما ...
اي آقا ! اي كريم ! اي سرور !
ما درماندگان ، دستمان خالي و رويمان سياه است .
آن كالاي اندك را هم نداريم .
اما... نه ،كالايي هر چند ناقابل و كم بها آورده ايم .
دلي شكسته داريم و مقدورمان هم سري است كه در پايت افكنيم .
نااميديم و به اميد آمده ايم .
افسرده ايم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ايم .
سفارش نامه اي هم داريم .
پهلوي شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ايم .
يا صاحب الزمان !
به يقين ، تو از يوسف مهربانتري .
تو از يوسف بخشنده تري .
به فريادمان برس ، درمانده ايم .
اي يوسف گم گشته ! و اي گم گشته ي يعقوب !
يعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداريم (؟؟؟؟؟؟؟؟؟)
يا بقّيةالله !
خسته ايم و افسرده ،
نالانيم و پژمرده ،.. گريه امانمان را بريده است (؟؟؟؟؟؟؟؟)
غم دوري ، ديوانه مان كرده است(؟؟؟؟؟؟؟؟)
و مي دانيم پيراهن يوسف ، يادگار ابراهيم ، نزد توست .
و اي كاش نسيمي از كوي تو ،بوي آن پيراهن را به مشام جان ما برساند .
و اي كاش پيكي ، پيراهن ترا به ارمغان بياورد تا نور ديدگانمان گردد .
اي كاش پيش از مردن ، يك بار ترا به يك نگاه ببينيم .
درازي دوران غيبت ، فروغ از چشمانمان برده است
كي مي شود شب و روز ترا ببينيم و چشمانمان به ديدار تو روشن گردد ؟
شكست و سرافكندگي ، خوار و بي مقدارمان كرده است .
كي مي شود ترا ببينيم كه پرچم پيروزي را برافراشته اي ؟
و ببينيم طعم تلخ شكست و سرافكندگي را به دشمن چشانده اي .
كي مي شود كه ببينيم ياغيان و منكران حق را نابود كرده اي ؟
و ببينيم پشت سركشان را شكسته اي .
كي مي شود كه ببينيم ريشه ستمگران را بركنده اي ؟
و اگر آن روز فرا رسد ...
و ما شاهد آن باشيم ،
شكرگزار و سپاسگو نجوا مي كنيم :
الحمدلله رب العالمين .
اللهم صل علي محمد و آل محمد
صلوات بهترين هديه از طرف خداوند است
صلوات تحفه اي از بهشت است
صلوات عطري است كه دهان را خوشبو مي كند
صلوات نور پل صراط است
صلوات موجب كمال دعا و استجابت آن مي شود
صلوات انيس انسان در برزخ و قيامت است
صلوات سنگين ترين چيزي است كه در قيامت بر ميزان عرضه مي شود
صلوات زينت نماز است
صلوات شفيع انسان است
صلوات جواز ورود به بهشت است
اللهم صل علي محمد و آل محمد
بسم رب المهدی
خداوند زمينها وآسمانها را آفريد اما چيزي کم بود ،خداوند آدم را آفريد اما چيزي کم
بود ، خداوند حوا را آفريد اما باز چيزي کم بود . انسانهاي نخستين مي آمدند و مي
رفتند اما چيزي کم بود ، تا اين که خدا ابراهيم و اسماعيل را آفريد و به فرمان او کعبه
بنا گشت اما هنوز چيزي کم بود . پيشينيان و پسينيان مي آمدند و ميرفتند اما چيزي
کم بود . تا اينکه خدا محمد (ص) را آفريد و پس از آن فاطمه و علي را آفريد و خداوند
عشق را آفريد . اما باز چيزي کم بود . خداوند حسن و حسين را آفريد و مظلوميت را
اما چيزي کم بود . سپس خداوند عباس و فداکاري را آفريد . خداوند سجاد را آفريد و
صبوري را . اما باز هم چيزي کم بود . سالها مي گذشت ، ائمه مي آمدند و مي
رفتند اما چيزي کم بود. تا اينکه خداوند در نيمه شعبان حلقه گم شده خلقت را
آفريد، و خداوند مهدي را آفريد ، و بر مردم اتمام حجت کرد اما دريغا که خلايق او را در
نيافتند تا خداوند تصميم گيرد بار ديگر زمين و زمينيان را از اين نعمت محروم بدارد و
من اين بارمیگويم خداوند همه چيز آفريد اما باز
چيزي کم است ……..!!