تبليغاتX
گذشت عمري نديدم روي ماهت -
اللهم عجل لوليك الفرج
یا صاحب الزمان!

 داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست.


شرمنده ايم .


مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .


مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستيهاي ما،ستمهايي است كه در حق تو كرده ايم .
يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد


و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم .


به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .


اما اي فرزند احمد ! آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم ؟


اي يوسف زهرا !


خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند،


ما و خاندانمان نيز گرفتاريم،


روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين .


به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر


اي عزيزِ مصرِ وجود ! سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .


نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر

كن.


يابن الحسن !


برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ،سفارش

نامه اي هم از يعقوب داشتند .


اما ...


اي آقا ! اي كريم ! اي سرور !


ما درماندگان ، دستمان خالي و رويمان سياه است .


آن كالاي اندك را هم نداريم .


اما... نه ،كالايي هر چند ناقابل و كم بها آورده ايم .


دلي شكسته داريم و مقدورمان هم سري است كه در پايت افكنيم .


نااميديم و به اميد آمده ايم .


افسرده ايم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ايم .


سفارش نامه اي هم داريم .


پهلوي شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ايم .


يا صاحب الزمان !


به يقين ، تو از يوسف مهربانتري .


تو از يوسف بخشنده تري .


به فريادمان برس ، درمانده ايم .


اي يوسف گم گشته ! و اي گم گشته ي يعقوب !


يعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداريم (؟؟؟؟؟؟؟؟؟) 
 

يا بقّيةالله !


خسته ايم و افسرده ،


نالانيم و پژمرده ،.. گريه امانمان را بريده است (؟؟؟؟؟؟؟؟)


غم دوري ، ديوانه مان كرده است(؟؟؟؟؟؟؟؟)


و مي دانيم پيراهن يوسف ، يادگار ابراهيم ، نزد توست .


و اي كاش نسيمي از كوي تو ،بوي آن پيراهن را به مشام جان ما برساند .


و اي كاش پيكي ، پيراهن ترا به ارمغان بياورد تا نور ديدگانمان گردد .


اي كاش پيش از مردن ، يك بار ترا به يك نگاه ببينيم .


درازي دوران غيبت ، فروغ از چشمانمان برده است 

 
كي مي شود شب و روز ترا ببينيم و چشمانمان به ديدار تو روشن گردد ؟


شكست و سرافكندگي ، خوار و بي مقدارمان كرده است .


كي مي شود ترا ببينيم كه پرچم پيروزي را برافراشته اي ؟


و ببينيم طعم تلخ شكست و سرافكندگي را به دشمن چشانده اي .


كي مي شود كه ببينيم ياغيان و منكران حق را نابود كرده اي ؟


و ببينيم پشت سركشان را شكسته اي .


كي مي شود كه ببينيم ريشه ستمگران را بركنده اي ؟


و اگر آن روز فرا رسد ...


و ما شاهد آن باشيم ،


شكرگزار و سپاسگو نجوا مي كنيم :


الحمدلله رب العالمين .


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 14:27  توسط من  | 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده