تبليغاتX
گذشت عمري نديدم روي ماهت - باز هم جمعه...
اللهم عجل لوليك الفرج

               
یابن زهرا بیا ...

که سهراب با تو نیازی به نوشدارو ندارد


که مجنون با وجودت دل از لیلی می کند

که با عطر وجودت انسان نیازی به هوا ندارد

که زمین تشنه با تو نیازی به آب ندارد

که گیاه را با وجودتو نور خورشید به چه کار آید

که دل گرفته آسمان با نگاه به چهره ی زیبایت صاف خواهد شد

که شب با وجودت روشن خواهد شد

که آینه ها با تو تجلی زیباتری به انسان می نمایانند

که غروب های غم انگیز با تو معنایی ندارند

که کودک عقل بشر با وجود معلمی چون تو پا به ورطه ی پختگی می نهد

 یابن حیدر بیا ...

که فردا با وجود تو خواهد آمد

که کوه مشکلات با همراهی تو سبک تر از پر کاهی خواهد بود

که پای هیچ بچه آهویی با وجود تو در بند صیادان نخواهد ماند

که نسیم با بودن تو می وزد

که گل با تو بویی خوش دارد

که صورت رنگ پریده ی حقیقت با تو در حال می شود

که نهال خشکیده ی انسانیت و رافت با بودن تو از نو می شکفد

که همه چیز با تو هست و همه چیز بی تو نیست

آقای من
هزار و اندی سال پیش روی زیبای خود در نقاب کشیدی تا چشم ناپاک

نامحرمان آن را نبیند و خود را از این دیو صفتان عالم مخفی کردی تا اسیر بد ذاتی و

بد سرشتی آن ها  نشوی

اینک عالم و عالمیان ، انسان و فرشته و خاک و باد و آب و آتش و جنگل و بیابان و

دریا و صحرا و همه و همه چشم در راهند اما همچنان جمعه ها می گذرد و چشمان

ما را در حسرت دیدارت باقی می ماند.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 11:55  توسط من  | 

 
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده