که فردا با وجود تو خواهد آمد
که کوه مشکلات با همراهی تو سبک تر از پر کاهی خواهد بود
که پای هیچ بچه آهویی با وجود تو در بند صیادان نخواهد ماند
که نسیم با بودن تو می وزد
که گل با تو بویی خوش دارد
که صورت رنگ پریده ی حقیقت با تو در حال می شود
که نهال خشکیده ی انسانیت و رافت با بودن تو از نو می شکفد
که همه چیز با تو هست و همه چیز بی تو نیست
آقای من هزار و اندی سال پیش روی زیبای خود در نقاب کشیدی تا چشم ناپاک
نامحرمان آن را نبیند و خود را از این دیو صفتان عالم مخفی کردی تا اسیر بد ذاتی و
بد سرشتی آن ها نشوی
اینک عالم و عالمیان ، انسان و فرشته و خاک و باد و آب و آتش و جنگل و بیابان و
دریا و صحرا و همه و همه چشم در راهند اما همچنان جمعه ها می گذرد و چشمان
ما را در حسرت دیدارت باقی می ماند.